من امروز بعده عمررررررری اومدم تا آپ کنم از ۱ سال بیشترررره که آپ نکردم ولی الان اومدم که آپ کنم یه آپه باحال اصلنم واسم مهم نی که نظر بدین یا ندین من وا۳ خودم مینویسم نه وا۳ کسی ! اوکی شدین که چی گفتم ؟! اون موقع ها که تو این وب بودمو آپ میکردم ۱۵ سال داشتم ولی الان ۱۶ هی ! جوااااانی کجایی که یادت بخیررر! خب ! اول چن تا عکس ! از عکسا خوشم نییومد خبببببببببببببب اینم یه شعر همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگ هايي که لباس پری مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند خب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دوستایه گلم آپ کردنم دیر شد ولی فکر کنم این آخرین آپم باشه همتونو دوست دارم بای دیدار به قیامت نمی دونم چرا چند روزیه زده به سرم یه کاریو می کنم که نباید بکم ندا ندا ندا عجب اسمه چرتیه این اسم منو نابود کرد عــــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــق عجب بد بود چه تجربه ی بدی ازش دارم چه بده که آدم عاشق بشه دیگه هیچ وقت نمی خوام عاشق شم پسرا لیاقت دوست داشتنو ندارن این تجربه ایه که من به دست آوردم می دونم خیلی زود عاشق شدم ولی واقعا دوستش داشتم ۱۵ سالگیو عشق دیگر هیچ چیز نیست که دل مرا ارام کند و رفتنت را از نگاهم تعبیر پس یادت نرود که خود خواستی که عشق نباشد من بی تقصیرم بی تقصیر... نمی دونم چرا اینجا حالو هواش عوض شده نظر بدین دیگه کامپیوترم سوخت نننننظظظظظظظظرررررررر ببببببددددددییییییییییننننننننننننننن خیلی از دوستام رفتن نظر بدین دیگه کامپیوترم سوخت ننننننننظظظظظظظظظظرررررررر ببببببببببببببددددددددییییییییییینننننننننننن بهم آموختی چگونه عاشق شوم چگونه برای عشقم گریه کنم وقتی نگاهت می کردم فکر می کردم عشق را از چشمانم خوانده ای ولی این طور نبود نیامدی شمع خاموش شد وسفره ی پهن وما نشستیم در آستانه ی در مغموم وشکسته آن چنان که انگار هزار سال بر زمین میخ کوب شده بودیم من این وبمو دوست دارم اون پسر رو هم ول کردم
عشق عشق... به شکل پرواز پرندس دور از جسم . بر فراسوی من جایی میان رویا وخیال. آنسان که می خواهم باشم و نیستم مثل نوری که سر از هر روزنه ای در می آورد تا به اتاق های تاریک خبر از امید بدهد. در دیگری غرق شدن. یافتن من در تو دیدن آینه روح و سر خوردگی از فرتوت زوان. زخم زبان علیه افعال بد و امیال شیطانی شکلی از پرواز پرنده نه خود آن. واحه ای در قفس دنیا صورت خوش سیرتی که یک پارچه گل سرخ ود و من در کنارش سرشار از آواز پروانه من عاشق ام دیگه نمی تونم به غیر از اون به چیز دیگه ای فکر کنم من می ترسم که دیگه نتونم ببینمش دوستون دارم ولی دیگه نمی تونم بیام اینجا عاشقی بد دردیه دانیال جان که این روزا بهم سر نمی زدی بدون درسته که نمی بینمت ولی دوست دارم این چند روزه نمی دونم چرا دیگه دوستام بهم سر نمی زدند شاید یه موقعی وقتی کهبه عشقم رسیدم یه وبلاگ دیگه درست کنم حامد جان ارسلان جان حسین عزیزم یگانه جان سینا جان مهدی جان سیا جان همه وهمه که به وبم سر زدن ازتون متشکرم از اینجا می بوسمتون متاسفم که بگم بای ولی نه تا یه هایه دیگه اینا هم تقدیم به عشقم يكي را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نمي داند نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاه من كه او را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند به برگ گل نوشتم من كه او را دوست مي دارم ولي افسوس او برگ گل را به زلف كودكيآويخت تا او را بخنداند به مهتاب گفتم اي مهتاب سر راهت به كوي او سلام من رسان و گو كه او را دوست مي دارم ولي افسوس يكي ابر سيه آمد ز ره روي ماه تابان را بپوشانيد صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من دلدارم كه او را دوست مي دارم ولي افسوس ز ابر تيره برقي جست و قاصد را ميان ره بسوزانيد كنون وا مانده از هر جا دگر با خود كنم نجوا يكي را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نمي داند
منم این دردو دارم به نظرم اون یکی رو دوست داره عشق يعني يك سلام و يك درود عشق یعنی سوالی بی جواب عشق یعنی دلتنگ ماندن


![]()
![]()
![]()


![]()
![]()








![]()
![]()
![]()
![]()
گل ابرا رو نچيدي
گله از خيسيه جاده هاي غربت مي كني
تو كه خوابي تو كه بيدار
تو كه مستي تو كه هشيار
لحظه هاي شب و با ستاره قسمت مي كني
منو بشناس كه هميشه
نقش غصه ام روي شيشه
من خشكيده درخت توي بطن باغ و بيشه
جاده هاي بي سوار رو
سال گنگ بي بهارو
تو نديدي به پشيزي نگرفتي دل ما رو
تو كه بارون و نديدي
گل ابرا رو نچيدي
گله از خيسيه جاده هاي غربت مي كني
تو كه خوابي تو كه بيدار
تو كه مستي تو كه هشيار
لحظه هاي شب و با ستاره قسمت مي كني
لحظه هاي تلخ غربت هفته هاي بي مروت
تو نبودي كه ببيني شب تار انتظارو
همه قصه هام تو هستي
لحظه لحظه هام تو هستي
تو خيالم توي خوابم
پا به پام بازم تو هستي
منو بشناس كه هميشه
نقش غصه ام روي شيشه
من خشكيده درخت توي بطن باغ و بيشه
جاده هاي بي سوار رو
سال گنگ بي بهارو
تو نديدي به پشيزي نگرفتي دل ما رو
لحظه هاي تلخ غربت هفته هاي بي مروت
تو نبودي كه ببيني شب تار انتظارو
همه قصه هام تو هستي
لحظه لحظه هام تو هستي
تو خيالم توي خوابم
پا به پام بازم تو هستي
همه قصه هام تو هستي
لحظه لحظه هام تو هستي
تو خيالم توي خوابم
پا به پام بازم تو هستي![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در دنياي كه
كوچكترين ياخته ها
به چشم مي آيند
و دورترين سيارات رصد مي شوند
هيچ آيينه اي
مرا نشان نميدهد....



عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى
سلام بچه هاا ! آخ ببخشیدددد بزرگااااا
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت
16:29 توسط پریا| |
سلام
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت
19:1 توسط پریا| |
سلام دوستایه گلم
نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت
15:23 توسط پریا| |
تو كه بارون و نديدي
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت
13:10 توسط پریا| |
سلام دوستای گلم
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت
16:38 توسط پریا| |
اینجا خیلی حالو هواش عوض شده
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت
15:44 توسط پریا| |
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت
20:31 توسط پریا| |
تو به من با آنکه هیچ نگفتی ولی خیلی چیز ها بهم آموختی
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت
15:19 توسط پریا| |
نشد
نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت
21:7 توسط پریا| |
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت
17:23 توسط پریا| |
من دوست دارم تو این وبلاگ بنویسم
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت
13:48 توسط پریا| |
من امروز اومدم که بگم من دیگه نیستم دیگه دارم می رم
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت
12:56 توسط پریا| |
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت
15:56 توسط پریا| |
به اون یکی وبم بیاین اونجا همه چیو گفتم اون پسر ۱۹ سال داره روی اینجا کلیک کنین
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت
12:45 توسط پریا| |



